صبح بخیر تا بعد ...
بنام خدا
سلاااااااااام به بهترین و خاااااانوم ترین دخمل دنیا
راستش از دست خودم عصبانیم مامانی،که باز نتونستم بیام و پست جدید برات بذارم. قربونت بشم، در طول روز سعی میکنم تا جائیکه بتونم وقتمو با تو بگذرونم و بعد هم به کارای خونه برسم،اگرم فرصت کنم درس میخونم.
دانشگاه فکرمو مشغول کرده،این ترم باید دو تا مقاله بنویسم، منم چون تجربه تی تو این کار ندارم ذهنم خیلی درگیره.
یه همکلاسی دارم که خیلیییی فعاله، همش میگه من مقاله مینویسم تو هزینه هاشو بده،دیگه از دستش کلافه شدم،هر چی بهونه میارم بی خیال نمیشه. البته فعلا که دید حریف من نمیشه دیگه اصراری نکرد.
نمیدونم چرا زیاد از هم صحبتی باهاش لذت نمیبرم، مثلا وقتی بهم زنگ میزنه استرس عجیبی میگیرم، بگذریم...
دوستای خوبی هم پیدا کردم که خیلی باهاشون راحتم و زود با هم صمیمی شدیم.
یه چیز جالبی که از روز اول کلاسا همیشه برام تکرار شده اینه که هیچ کس باور نمیکنه من مامان یه دختر کوچولویه نازنازی هستم. میگن تو خیلی کوچولویی اصلا بهت نمیاد، منم کلی ذوق میکنم.
یک ماه دیگه امتحانای ترم اولم شروع میشه، سعی میکنم یه مقدار آماده باشم که تو ندت امتحانا خیلی بهم فشار نیاد.
چند روز دیگه هم شب یلداست که امسال مصادف شده با 28 صفر که نذری هم داریم. بابا مهدی حسابی درگیر کارای نذریه، فعلا هم معلوم نیست واسه شب یلدا چه برنامه ای داشته باشیم.
یه ماه دیگه هم که تولد یکی یدونه ماست. امسال تصمیم ندارم واست جشن تولد بگیرم ، شاید یه مهمونی کوچولو داشته باشیم.
عکسای آتلیه هم که گرفتم ، تازه سی دی عکسا بدستم رسیده،انشالا بزودی میذارمشون تو وبلاگت.
این چند وقته بخاطر رفت و آمد بیشتر من به کرج ملیکا رو بیشتر میبینی، خیلی خوبه،کلی با هم بازی میکنین و خوش میگذرونین.
تازگیا به سی دی های خاصی علاقه بیشتری نشون میدی و بارها و بارها یه سی دی تکراری رو میبینی، مثلا: یوگی،خرس های مهربون،پوکویو،باب اسفنجی،تام و جری و ...
بازی ای که بیش از حد دوسش داری خاله بازیه، و هر وقت میخوایم با هم بازی کنیم خاله بازی رو پیشنعاد میکنی.
رنگها رو گاهی باهات تمرین میکنم ولی هنوز خوب یاد نگرفتی.
چند تا کلمه انگلیسی هم بهت یاد دادم. مثلا:hello, good bye,good night,momy,و اعضای بدن.
فعلا باید برم، فک کنم ساعت 4 صبحه، صبح بخیر تا بعد....


صبح بخیر تا بعد ... 

